همیشه فکر می کردم میشه صادق بود. فکر می کردم صداقت و رک گویی خیلی شبیه رنگ قرمزه. رنگی که همه رنگای دنیا رو میشه توش پیدا کرد. فقط کمی صداقت می خواس که خوب...
اما الان رفته رفته به مرور گذشته که می رسم، حس می کنم دیگران آنچنانی که باید با صداقت باشن، به نظر نمی رسن! انگار تلی از درد یا دروغ یا گناه و یا هرچیز دیگه ای که می خوای اسمشو بذاری، روی صداقت نشسته.
عزیزم من فکر می کنم یه فاصله ی خیلی بزرگ بین داشته ها و عقاید ما هست که نمی ذاره نزدیک شیم. چقدر فرصت ۶ ساعته می خواستم تا همون اوایل بعضی چیزارو بهت بگم. بگم که من رفتارم به آدمیزاد نرفته. بگم من زحمت کشیدم خودمو برات پاک نگه داشتم. حداقل حرفامو بزنم. نه؟ می خواستم بگم من تنهایی رو دوست داشتم. بگم من دوست داشتنو در عین تنهایی دوست دارم. اینا همش مال اوایل ارتباطمون بود. اما الان قضیه فرق می کنه. خیلی هم فرق می کنه. با گفتن تمام با من بمان و همیشه با من بمان و برای همیشه با من بمان دیگر کار سخت شده.
تو آدم خوشحالی هستی. من اینطوری نیستم. تو می تونی خوشحالیاتو بیان کنی و من نمی تونم دردامو بگم. تو می تونی بخندی و قهقهه بزنی حتی الکی، اما من از لبخند زدن دل درد می گیرم. می بینی؟؟ خیلی هم فرق نداریم باهم!
تو که نمی دونی. بذار بگم تا بدونی. که نگی تو برام بگو...
شبهای قبل دیدار رو برات بگم. میرم میشینم جلوی آینه. نه نمی شینم. پا میشم می ایستم. تو رو جلوم تصور می کنم با تمام قدرت خیالم. حتی بوی عطرت هم فضا رو پر می کنه. بعد کارایی که بیشتر مردم هنگام دیدن عشقشون انجام می دن رو تو ذهنم مرور می کنم: "بغلش می کنم" ، " می بوسمش" ، " می گم خوش هیکل تر شدی ( با اینکه اصلا مهم نیست فقط واسه اینکه ممکنه واسه تو مهم باشه ) " ، " هر چقدر خندید به جای اخم دو برابر بیشتر می خندم ".
می بینی عزیز. اینا کاراییه که تا صبح اون روز انجام می دم اما موقع دیدار نمی تونم. دیوونم نه؟؟
چقدر فکر می کردم برای این دوستی ارزش قائلیم!! براش زحمت می کشیم. از خوشی های دیگمون می زنیم چون این خوشی بالاترینشونه. اینارو واسه کی دارم می نویسم؟؟ کسی به من بگه. اینارو واسه کی دارم می نویسم؟؟ این اراجیف چیه که نوشتم؟؟
حالم خوبه. از دروغ خوشم نمیاد. از دست به سر کردن. از الافی. از اینکه ازم معذرت بخواد بدم میاد. از اینکه واسه کار نکرده معذرت بخوام بدم میاد. قبلا حتی واسه کار کرده هم معذرت نمی خواستم.کافیه حس کنی نمی تونی با من باشی. ققنوس که یادت هست. خیلی راحت می تونیم عین اون بشیم. بسوزیم و از نو متولد شیم و امیدوار باشیم که پاک موندیم برا یکی دیگه...
من فکر می کنم برای تو یه همراه معمولی و واقعا بی هیچ جذابیتی هستم. این کارتو راحت تر می کنه یا سخت تر؟ بگو تا حرفمو پس بگیرم. تازه می فهمم وقتی دکتر میگه قلبش سالمه و فقط مدتیه عاشق شده و درد قلبش از اونه یعنی چی. قبلا فکر می کردم از سیگاره!
ناپلئون ( ناپلئون )





