دست نوشته های یک ابلیس

دو سیم کارت در یک گوشی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 2 بهمن ماه سال 1386 ساعت 00:27 AM

۷۲ ساعت تا طلوعت مانده...بزرگ شدی قهرمان...تو بزرگ شدی قهرمان و من  دارم کوچک می شوم...دارم پابه پای شمع تولدت آب می شوم...اینجا به احترام تولدت یک شمع روشن کرده ام... و در تنهایی تولدت را به خودم تبریک می گویم...بیست بار غرق سرور می شوم...بیست کبوتر را آزاد می کنم...بیست دست ناتوان را می گیرم...بیست بار خدا را شکر می کنم...بیست بار برایت دعاهای خوب می کنم...بیست گل را نمی گذارم رهگذرها بچینند...بیست گلدان را آب می دهم...بیست بار آه می کشم...بیست بار خدا را با هزار لحن مختلف در بیست حالت سبز با بیست اشک زلال صدا می زنم...

منت سر تقویم ها گذاشتی...زمستان را خجالت دادی...بهمن را سر افراز کردی...

گمان می کنم کسی هرگز تولد خود را نخواهد دید...زیبا ترین تولدها تنها آنهاییست که در خیالمان برای کسی می گیریم و یاکسی برایمان می گیرد و من تمام بهمن که  نامش مانند ساکنانش برایم مفدس است برایت در دلم پشت بوته های گل سرخ با دو قهوه ی تلخ و با شمعی که به جای من آب می شود جشن خواهم گرفت...

امشب آرزو کردم عدد ۲۲تابستانی خودم را با عدد ۵زمستانی تو جمع بزنم و آنوقت با هم جشن بگیریم...

عزیزم تولدت خیلی مبارک...

الان تو اینجا نیستی...خوش به حال دیگران که امسال دورت جمع شده اند...کاش من هم آنجا بودم بین جماعت...کاش می شد بیست بوسه روی صورت زیبایت بکارم...بیست بار در آغوشت بگیرم و در گوشت بگویم :شیرینم تولد مبارک...بیست بار دستت را بفشارم  و نگاهم را در چشمانت بدوزم...تو بخندی و من شکوفا شوم...به آنها حسودیم می شود...

شیرینم تولد خیلی خیلی مبارک...

به مناسبت تولدت گیتارم را کوک می کنم...شعری می خوانم و می نوازم...

تو ز دیار من آمدی

سکوت جانم بهم زدی

شیشه ی غم به تلنگری زدی شکست

چو نغمه ای بیش و کم زدی

به دل ریشم تو چنگ زدی

روشنی چشمون تو به دل نشست

هوای من شد هوای تو

صدای من شد صدای تو

تپیدن قلب به خاطرت

کشیدن درد برای تو

ای گل یاس سپید من

ای طلوع خورشید من

عطر تن تو به جان من چه خوش نشست

ای تو هم گریه ی دلپذیر

ای تو صفای دل اسیر

بی تو ای آیت زندگی دلم شکست

اگه نفس بود برای تو...غم هوس بود برای من

اگه عزیز بود برای تو...حرف و حدیث بود برای منتو ز دیار من آمدی

سکوت جانم بهم زدی

شیشه ی غم به تلنگری زدی شکست

چو نغمه ای بیش و کم زدی

به دل ریشم تو چنگ زدی

روشنی چشمون تو به دل نشست

هوای من شد هوای تو

صدای من شد صدای تو

تپیدن قلب به خاطرت

کشیدن درد برای تو

تولد زمستانی ات خیلی مبارک...

تقدیم با یک دنیا شور و اشتیاق